خرید بک لینک
آخرین شبمونم تموم شد و با یه بار حجیم به رنگ سفید بلند شدم بیام خونه..یه جاهایی باید خلاف میاومدم، آروم و از گوشه و کنار اومدم تا رسیدم به جایی که باید میرسیدم

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:00

همکارم دو سه روز اخیر خیلی غرغر میکردبه زمین و زمان زیر لب فحش میداد و از همه چیز ناله و شکایت میکرد...گفت اون رول سبز رو بیارآوردمگفت این نه اون یکیو بیارهمون که بش اشاره کرده بود آوردمنو بودچسباشو کندم گذاشتمش روی دستگاهگفت این چیه چرا اینو آوردی (یه قیافه این شکلی

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:00

مشغول کار بودیم که یهو ننمون گفت فندک کجاست؟روی تاقچه نبودنگاهی به اطراف انداخت پیداش نکردبه اوستامون گفت این فندکو ندیدی؟دوتایی گشتن پیداش نکردنبه داداش اوستامون گفتن شما چشمات تیزه بیا بگرد ببین پیداش میکنی؟سه تایی گشتن پیداش نکردنهمکارمونم رفت کمکشون کرد بگردن ولی فایدهای نداشتمنم نزدیکشون قدم

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:00

صفحه بندی